تبليغاتX
پرگار
پرگار
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی ، کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد ...
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385
اندر انفعال

چه انفعال دردناکی را مبتلا شده ایم  . حال و روزمان شده مثل دماغه دماوند که فقط غم می خورد و بروندادش دود و خاکستر بی حاصل است .

چه  ضخم انفعالی بر سینه مان نقش بسته ... نقش سکوت .   !

انفعال گلومان  را خشکانده  .... حتی  بغضمان  هم نمی ترکد .  !

چشم ها بهت زده و منفعل ... حتی به دور دست هم نمی نگرند .!. 

فکر میکنید اگر  این دماوند مملو از عقده های سرکوب شده و آتش های فرو خورده  روزی سربرآورد و فوران کند ... چند شهر و دیار را نابود خواهد کرد؟

گر چه ... من و تو عزیز من ... اول و آخرش ، نسبت به واقعیت غمی هم که می خوریم غافلیم . چه بسا این غمنامه ها بازیچه ای بیش نباشد . ! ! !

 

" چه فریبی اما ،

                   چه فریبی !

که آنکه از پس پرده نیمرنگ ظلمت به تماشا نشسته

از تمامی فاجعه

                   آگاه است

و غمنامهء مرا

                 پیشاپیش

حرف به حرف

              باز می شناسد . " *

* ا. شاملو

 

+ نوشته شده در 20:56 توسط هدی.