طبق معمول تا ایستگاه دوم پیاده رفتم تا بارانی ام در حسرت قطرات باران خشک نماند . خوب خیس شده بودم که اتوبوس زرد رنگ شرکت واحد با یک مشت آدم ریزو درشت که بر سر هم تلنبار شده بودند ، خسته و نفس زنان از راه رسید . غیر از من کس دیگری در ایستگاه نبود . اتوبوس بازدمش را با صدایی شبیه فیسسس بیرون داد و نرم جلوی پایم ترمز کرد. بی معطلی جزئی از مسافرین شدم و با چشم هایم بهترین جای ممکن برای شنیدن قصه ی مسافری لبریز را جستجو کردم.
…
زمانیکه می توانیم وسیله ی نقلیه خود را انتخاب کنیم به این توجه داریم که از کدام یک بیشتر می توان لذت برد . بسیاری آنقدر به اتومبیل شخصی خود عشق می ورزند که حتی خرید نان از چند خیابان پایینتر را بهانه ای می کنند تا دستی به سر و گوش فرمان اتومبیلشان بکشند و مدتی را در حرکت با او خوش باشند . اکثر افراد اتومبیل شخصی را ترجیح می دهند . در واقع آن ها حرکت و بودن با خودرو را به حرکت و بودن با آدم ها ترجیح می دهند ، آن ها سکوت رمز آلود و نجابت بی حد و حصر خودروشان را در برابر خود ارج می نهند . موجودی که خشونت و عصبانیت ، لطافت و شادابی راننده اش را از سر صبر و با سکوت و نجابت پاسخگوست و گوش به فرمان صاحب فرمان دارد .
اتومبیل شخصی سطح توقع افراد را بالا می برد وبه همان اندازه تحملشان را کاهش می دهد . همنشین صبور و مطیع، جایگاه همسفرهای چاق و لاغر با بوهای مختلف را به خوبی تصاحب می کند و حتی در مقامی برتر قرار می گیرد . اتومبیل شخصی نه عطسه می کند ، نه تنه می زند نه به خود عطر های تند می زند و نه بدتر از آن ! تنش خیس نیست و بوی عرق نمی دهد...
چه دلیلی باقی می ماند که یک فرد اتوبوس را به اتوموبیل ترجیح دهد ؟
این تفاوت معنادار تا جاییست که تردد با اتوبوس همردیف با اعمال ریاضت کشان قلمداد می شود و تحمل محیطی مملو از آدم های ریز و درشت کوششی برای تقویت صبر و بردباری.
در محیط اتوبوس کمتر کسی از بودنش در ” آن ” خشنود است .از هر که بپرسی غایت آمالش تردد با وسیله شخصی است . اکثر افراد امیدوارند استفاده از اتوبوس در زندگی شان مقطعی باشد و روزی برسد که آنان خود را در اتومبیل ها ی رنگ و وارنگی که از دو سوی اتوبوس ها ویراژ می دهند و بی خیال دور می شوند ، مستقر در پشت فرمان ببینند و دیگر مجبور نباشند صدای فین کردن غریبه ای را در صندلی مجاور بشنوند .
پس تحمل کردن ” دیگران ” حتی برای آنانکه هنوز طعم خودروی شخصی را نچشیده اند نیز سخت شده است و آن ها نیز خودرا به هر دری می زنند تا اتومبیلی از آن خود داشته باشند و از آدم های دیگر فاصله بگیرند.
این روزها ارزش تنهایی برابر با استقلال شده است و با هم بودن برابر با اسارت ، بندگی و تحمل بندها و قیدها
تفسیر اشتباهی که از پیشرفت و استقلال صورت گرفته ، دوری گزیدن از دیگران ، متفاوت شدن و دیگران را با دیده تحقیر نظاره کردن است . کج فهمی عجیبی که از فردگرایی و استقلال به آن دچار شده ایم.