تبليغاتX
پرگار
پرگار
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی ، کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد ...
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
یک مدت تعطیلی
گاهی اوقات پیش آمده که به عمد چیزی را که دوست داشتم جایی  بگذارم تا چند روزی که نمی بینمش دلتنگی را بچشم . چه احساس زیباییست این دلتنگی . یک نوع خرق عادت و یک حس پیچیده در زندگیست . و اگر خودخواسته باشد با رنجی بیشتر همراه می شود . رنج و صبری لذت بخش . دوره ی ابتدایی معلم مهربانی داشتیم که موهای زیبا و بلندی داشت . همیشه به اصرار ما روسری اش را از سر بر می گرفت و اجازه می داد که بچه ها موهایش را شانه کنند و ببافند . مهربان و دوست داشتنی بود . یادم هست یک روز موهایش را کاملا کوتاه کرد . با حالت شاکی پرسیدیم چرا ؟ گفت زیادی دوستشان داشتم . دلبسته شده بودم به همین موها . این جمله ها خیلی ساده بود ولی تا امروز در خاطرم مانده  .

خواستم اول همینطور اینجا را یک مدتی رهایش کنم اما بعد گفتم برای رسمی تر شدن قضیه اینجا بنویسم که مدتی پرگار تعطیل خواهد بود .... همین . 

+ نوشته شده در 20:24 توسط هدی.