تبليغاتX
پرگار
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی... کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
آخرین روز 86
 

کمتر از دو ساعت دیگر آخرین روز سال ۸۶ به پایان خواهد رسید . روز آخر سال امسال به یکسری کارهای دقیقه ی نودی اختصاص پیدا کرد . صبح زود  ، خواب و بیدار راهی بهشت زهرا شدیم . حسنش این بود که سرای مردگان خلوت بود و آرامش حاکم . با گلاب و گل شب بو به دیدار از دست رفتگان رفتیم . عرض سلامی و تبریک سال نو ؟!

(وقتی از سر در بهشت زهرا بیرون می زنی می توانی یک نفس عمیق بکشی که زنده از میان آن همه مرده راهی شهر می شوی . شاید یک سری قول هایی هم به  خودت بدهی که مثلا به طور جدی به زندگی کردن بپردازی و احتمالا این قرار و مدارها تا آخر جاده در خاطرت خواهد ماند . )

بازمی گردیم  با کوله باری از سبزی تازه که از میدان سبزی میان راه خریده ایم . سبزی این طور خوبست که تازه چیده شده باشد و البته پاک کردن و شستنش آن هم در دقیقه ی نود روز آخر سال داستانی است که تنها با مشارکت هر سه نفرمان به سرانجام خیر می رسد .

کار بعدی چیدن هفت سین بود که چند سالی هست با میل و علاقه به عهده گرفتم . گر چه امسال زیاد حس و حالی نبود اما به همه ی احساس های ناشناخته و منفی غلبه کردم و مشغول هفت سین شدم . عجیب احساس خوشایندی داشت . این مشغولیت زیبا شاد و آماده ام کرد . آماده ی آماده برای یک شروع تازه و رنگارنگ . کار که تمام شد آنقدر پر انرژی و شاداب شدم که با صدای بلند به همه ی اجداد و نیاکانی که چنین رسم زیبایی را برایمان باقی گذاشتند چندین بار دروود فرستادم .

هفت سین دقیقه ی نودی ام را می گذارم اینجا برای یادگار .

علاوه بر سلامتی ، شادی و شادی و شادی ،خنده  و خنده و خنده برای همه تان آرزومندم :)

 

+ نوشته شده در 23:19 توسط هدی.