تبليغاتX
پرگار
پرگار
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی ، کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد ...
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
شب فرا می رسد ...
شب ، تار

شب ، بیدار

شب ، سرشار است .

زیباتر شبی برای مردن .

آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد .

...

شب ، سراسر شب ، یک سر

از حماسه ی دریای بهانه جو

بیخواب مانده است .

دریای خالی

دریای بی نوا ...

...

جنگل سالخورده به سنگینی نفسی کشید و جنبشی کرد

و مرغی که از کرانه ی ماسه پوشیده پر کشیده بود

غریو کشان به تالاب تیره گون در نشست .

تالاب تاریک

سبک از خواب درآمد

و با لالای بی سکون دریای بیهوده

باز

به خوابی بی رؤیا فرو شد ...

...

جنگل با ناله و حماسه بیگانه است

و زخم تبر را

با لعاب سبز خزه

فرو می پوشد .

حماسه ی دریا از وحشت سکون و سکوت است . *

...

* قسمتی از شبانه ی شاملو

 

پارازیت : بهار نزدیک است . نوروز می آید که فصل شادیست . پس باید سکوت کنیم و درد و رنج را زیر یک لبخند زورکی بچپانیم . مثل اینکه هیچ اتفاقی نیافتاده و ... و به ما ... ظلم ...  . خوشحال باید بود . بهار از پس این شب  ها  ! فرا می رسد ؟!!!

 

+ نوشته شده در 23:55 توسط هدی.