این روزها کارم شده شرکت در بازی هایی که مرتب شروع می شوند و پایان می گیرند ، اصلا لحظه به لحظه ی زندگی برام این طوری شده :
شروع ... پایان
شروع ... پایان
...
پایان ها از دستم خسته شدند . اینقدر که به دست و پا می پیچند و من دوباره از نو شروع می کنم . انگار نه انگار که دیروز پایانی بوده . و این ها سرعت گرفتند . پشت سرهم در عرصه های مختلف تجربه شان می کنم . از نو شروع می کنم اما...انکار نمی کنم که خسته ام به خصوص که این روزهای اخیر پر از اخبار بد بوده ...
روزهایی شلوغ ، تجربه های جدید و سخت و البته کمابیش همراه با ریسک و اشتباه وجودم را با خودشان همراه کردند . گاهی از اشتباهات ریز و درشتی که مرتکب می شوم از خودم متعجب می مانم !
بگذریم ... کمی از خاطرات حاشیه ای این روزها بنویسم که جنبه ی " آموزشی" هم داردو مفید است :
ترم پیش برای ثبت یک واحد درسی با آموزش مشکل پیدا کردم و در نهایت شورا حق را به من داد و بعد از کلی آزار و اذیت روانی و در دقیقه ی نود واحد تغییرات فرهنگی که یکی از قشنگ ترین !!!! واحدهای درسی مطالعات فرهنگی است برایم ثبت شد . تا شب امتحان تغییرات کابوس می دیدم . کابوس آموزشی ها و صحنه ی امتحان و نبودن اسمم در لیست و اخراج از جلسه ی امتحان و گذراندن مجدد این واحد طاقت فرسا ! . در نهایت به خیر گذشت اما ترس از خانم های آموزشی که حالا رای مثبت شورا به نفع من ، کفری ترشان کرده بود رهایم نمی کرد ، طوریکه این ترم با هزار ترس و وحشت برای انتخاب واحد به دانشکده رفتم . برگه ی انتخاب واحدم را با سه تا از دوستانم چک کردم . درست مثل نابینا یا بی سوادی که برگه اش را بدهد دیگران هم یک دور چکش کنند ! . اماخوب با همه ی این تمهیدات از آنجایی که وقتی از چیزی بترسی بالاخره یک اشتباهی خواهی کرد ۲ واحدی که از ترم پیش برایش برنامه ریزی کرده بودم را نگرفتم و کابوس روز انتخاب واحد تا روز حذف و اضافه ادامه پیدا کرد ... با دوست دیگرم برای روز شنبه اول وقت قرار گذاشتیم . صبح شنبه دوست عزیز کارش زودتر از آمدن من تمام شده و بدون مشکلی خاص واحدی که قرار بود با هم بگیریم را اخذ کرده بود . و من وقت رفتن به اتاق مخوف آموزش تنها بودم با احساس قربانی که به مسلخ می رفت .
خانم آموزشی برگه را نگاهی کرد و بعد از کمی صحبت های توبیخ آمیز که کی به تو گفته الان بیای ؟ برگه را پس دادکه برو ساعت دو بیا . دیگه واقعا حال بدی داشتم . برای گرفتن امضای مدیر گروه به اتاق یکی از معاونین دانشکده رفتم ، از قضیه جویا شدند و با آموزش تماس گرفتند بماند که خانم آموزشی پای تلفن که روی آیفن بود چه گفتند و چه شد {...} که بازگو کردنش هم برایم جالب نیست ... به هر حال همان سفارش معاون محترم باعث شد که نه تنها همان موقع کارم راه افتاد بلکه از برخورد تند و سردواندن ها هم دیگر خبری نیست و خدارا شکر تا اطلاع ثانوی مشکل من با آموزش حل شده و آرامش برقرار است و حتی در موردیکه اینجانب دوباره دچار اشتباه شدم ! با ملایمت و آرامش با من برخورد شد که جدا متعجب و در عین حال شاد شدم ، حالا کم کم دستم آمده که چه طور باید رفتار کرد . ( صبح بخیر خانوم !)
این ترم تمام واحدهای درسی و پایان نامه را یکجا گرفته ام . یکی از امیدواری هایم این است که دیگر موقعیتی مشابه لحظاتی که در آموزش گذراندم تکرار نشود . ( زهی خیال باطل )
پارازیت : اه اه متن بالا رو چقدر سنگین و نچسب نوشتم . خداییش حق دارن این آموزشی هام گیر می دن به ما