تبليغاتX
پرگار
پرگار
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی ، کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد ...
چهارشنبه نهم اسفند 1385
آبی
دلارام

بگذار ببویمت

که تاوان دوریت را

هوای فاصله مجبور کرده است !

مرا با مردم این سرزمین قرابتی است

عشق ها و دل خوشی هایمان را

               با هم دو نیم کرده ایم .

بادهای گستاخ کوهستانی کبود ،

دل خوشی هارا دزدیدند

و تا دوردست های امکان کوچ دادند .

و من با ته مانده عشق و تلاش ،

تا ابدیتی در ناکجا آباد

دویده ام .

و مردم چشمان من

در نگاهم آب شدند !

و ابر...

با شیوهء  نگارش باران

گل های کاسنی را ،

با رنگ آبی آراست

در گذرگاهی که نزدیکترین بود

           با تو

دلارام بگذار ببویمت ،  آبی !!*

و این حرف دل من است که سال ها پیش شاعری سروده برای توی آبی . نه به یاد چشم های رنگین کمانیت که برای دلت و آرامش پررنگی که گاهی به سرمه ای می زند .

و به خاطر فرداها ، که شاید بادهای گستاخ کوهستانی کبود را ، با هم شکست دادیم . من و تو و آن  قدرت "آبی" و شیوه نگارش بارانی ات . و بعد... با این وجود ابری و سبک ، پرواز تا دوردست های امکان آغاز می شود .

 می رویم تا دل خوشی های به تاراج رفته مردم این سرزمین را که عاشقانه دوستشان داریم ، باز پس آوریم.

و در نهایت موفقیت از آن ماست .  

..............

* شعر ازغزل تاجبخش ، شعر آبی ، ۱۳۸۰

 

پارازیت : این پست در تقابل رنگینی با پست قبلیست برای ایجاد وحدت و جلوگیری از اتهام قرمز یا آبی بودن و مسله این نیست :))

 

+ نوشته شده در 23:18 توسط هدی.