بگذار ببویمت
که تاوان دوریت را
هوای فاصله مجبور کرده است !
مرا با مردم این سرزمین قرابتی است
عشق ها و دل خوشی هایمان را
با هم دو نیم کرده ایم .
بادهای گستاخ کوهستانی کبود ،
دل خوشی هارا دزدیدند
و تا دوردست های امکان کوچ دادند .
و من با ته مانده عشق و تلاش ،
تا ابدیتی در ناکجا آباد
دویده ام .
و مردم چشمان من
در نگاهم آب شدند !
و ابر...
با شیوهء نگارش باران
گل های کاسنی را ،
با رنگ آبی آراست
در گذرگاهی که نزدیکترین بود
با تو
دلارام بگذار ببویمت ، آبی !!*
و این حرف دل من است که سال ها پیش شاعری سروده برای توی آبی . نه به یاد چشم های رنگین کمانیت که برای دلت و آرامش پررنگی که گاهی به سرمه ای می زند .
و به خاطر فرداها ، که شاید بادهای گستاخ کوهستانی کبود را ، با هم شکست دادیم . من و تو و آن قدرت "آبی" و شیوه نگارش بارانی ات . و بعد... با این وجود ابری و سبک ، پرواز تا دوردست های امکان آغاز می شود .
می رویم تا دل خوشی های به تاراج رفته مردم این سرزمین را که عاشقانه دوستشان داریم ، باز پس آوریم.
و در نهایت موفقیت از آن ماست .
..............
* شعر ازغزل تاجبخش ، شعر آبی ، ۱۳۸۰
پارازیت : این پست در تقابل رنگینی با پست قبلیست برای ایجاد وحدت و جلوگیری از اتهام قرمز یا آبی بودن و مسله این نیست :))