واقعیتش اصلا فکر نمی کردم تو این یکی دو روز مونده به پایان سال اتفاق خاص و مهم دیگه ای بیافته . اما... کوچولویی که انتظار داشتیم حدود یک ماه دیگه به دنیا بیاد . زودتر از موعد ، همه رو غافلگیر کرد . والدین گرام هم که قرار بود دو هفتهء دیگه عازم سفر بشن برای تولد خواهرزادهء عزیز ، سفر رو جلو انداختن و دیروز مثل اینکه فیلم رو تند کنی همه کاراهایی که تو این دوهفته قرار بود صورت بگیره ... از بانک به آژانس هواپیمایی از آژانس به صرافی ، خرید و... انجام شد .
ماندانای عزیزم در همون بیمارستانی که به طبابت مشغول هست ، صاحب فرزند شده :) .این نوهء جدید خیلی برای همه مون عزیزه . خیلی خیلی ... شاید به خاطر مسافت باشه و اینکه دور هستیم . ولی من که کلا از خوشحالی الان نمی دونم چی دارم می نویسم . اما تولد رضا اونقدر برام مهم بود که خواستم حتما اینجا هم ثبت بشه .
این تصویر متعلق به خواهرزاده عزیزمه : سید رضا جلیلی :)
حدودا یکی دو ساعت بعد از تولد . نوزاد به این نازی دیده بودین تاحالاااا؟ :)
دسته مرمرین هاون ، روی زعفران و پودر قند ، با حرکت دستم دایره می زند . یکبار ، دوبار... چند ده بار . ادامه می دهم تا خوب سابیده شوند و در هم آمیزند . این سهم کوچک من از نذر چهل و پنج ساله مادر بزرگم است .
شعله ها از امشب ، پهنای دیگ را گرم می کنند تا مرغ ها مغز پخت شوند . عطر برنج و صدای اصطکاک دانه های ریزش با سینی و دست هایی که با علاقه ، پاک می کند این برنج را ، برای اطعام . دست های سو گل ! هفته پیش از ژوهانسبورگ خودش را رسانده برای عید . پاهای ظریفش کنار سینی برنج کشیده شده ، دانه های برنج را پخش می کند روی سینی . چشم ازشان برنمی دارد . نفس عمیقی می کشد و خوشحال تکرار می کند : آخیش ... چه دلم تنگ شده بود ...
خوشحال نشسته ، نگاهمان می کند . فردا هم مثل هر سال ، نذرش ادا می شود .
مثل هر سال ، خانه آماده است . آسان نبود اما به زحمتش می ارزد . حالا تمیز و براق ، بوی خنکی و تازگی می دهد . بی خیال نشسته انتظار روزهای نوروز را می کشد .
بی خیال می نشینم به ورق زدن سالنامه هایی که پریروز از باجه روزنامه فروشی محل خریدم . اضافه نگه داشته بود . هم اعتماد بی ملی هم با ملی . اقتصاد دانان نگران ، فیلسوفان فکری ، ورزشکاران سردرگم ... !
نگران و فکری در عین حال شاد و امیدوار نگاهم به سال دیگر است . نگران از گمانه زنی ها و پیش بینی های اقتصاددانان . تورم بیشتر از امسال ! تحریم بدتر از قبل ؟ فکری ام که روزهای هشتادو شش در سایه صلح هستیم یا ... ؟ حقوق مسلم چه می شود ؟ شادم چون سالمیم . هنوز خوبیم . امید هم که داریم . بی خبری هم که چاشنی زندگی ست !
این لحظاتی از آخرین روزهای هشتاد و پنج من است . آخرین روزها و سریع ترین روزها که با خودم می برند . یا من با ایشان می روم . رفتنی که بازگشتی ندارد ...
از دورانی که تنها دشمن انسان ، طبیعت و سوانح آن بود مدت ها می گذرد . در زمان ما بزرگترین تهدید بر علیه نوع بشری ، خود انسان است . انسان و دست آوردهایش ، افکار و نوآوری هایی در راستای برتری جویی که غالبا آنقدر افراطی اند که حتی خالقانشان را از تبعات منفی ِ خود ، بی نصیب نمی گذارند . بشر رقابت جو ، هر روز فکری تازه برای تفوق بر دیگری از سر می گذراند و بی مهابا از آنچه که قرارست بر سر دیگری بیاید ، آن را در بوتهء عمل می نهد . آنکه در جریان نبرد شکست می خورد حس انتقام و سرخوردگی اورا به تکاپویی دوباره وا می دارد . آنکه برتری حاصل کرده ، برای حفظ موقعیت و سلطه ، در تدارک سازوبرگ نبرد آتی بر می آید . این روند یک دور باطل است و جنگ ها هر روز بازتولید می شوند .
صلح و برابری اشعاری هستند بیانگر آرزوهایی ، که بر زبان ملت ها جاری اند . اما ادبیات صلح جویان و برابری خواهان تا امروز موفقیت چندانی نداشته و اوضاع به وخامت دارد . جنگ ها ، نسل کشی ، تبعیض و تجاوز ، متعدد و جهانگیر شده است . مجموع لحظاتی که جهان در قرن اخیر عاری از جنگ سپری کرده کمتر از یک ساعت است ! و این واقعیتی است که باید با آن مواجه شد . چرا تمام این نقادی ها و فریادها بی نتیجه و بی پاسخ بوده است ؟ چه اشکالی دراین جوشش های حق طلبانه است که خشک می شود ؟
گاستون بوتول در بیانی علت جویانه برای ناکامی های صلح طلبان ، راه منتهی به نتیجه را " شناخت " می داند . شناخت جنگ به مثابه یک پدیده اجتماعی که عملکردها ، عناصر سازنده و علل آن قابل مطالعه و در نتیجه قابل پیشگیری است . در واقع مهم است که درد شناخته شود چرا که شناسایی درد نیمی از درمان است .
من با این نظریه پرداز پولمولوژی (جنگ شناسی) موافقم که : " برای آنکه بتوانیم به یک صلح طلبی عملی برسیم ، قبل از هر چیز باید به شناخت عینی پدیده جنگ نایل شویم . " ( جامعه شناسی جنگ، گاستون بوتول ، ۱۲۷ ) .
مسئله شناخت بر نقد مقدم است . بسیاری از فریادهای انتقادی که به خصوص در جامعهء ایرانی بی حاصل مانده است ، نتیجه شتابزدگی دلسوازنهء منتقدانی است که وقت اندکی صرف شناخت ناهنجاری ها وتبعیضات کرده اند . نقد بدون شناخت مانند سبزه بی ریشه است که با وزش نسیمی خم ، و باد ملایمی آن را از جا می کند .
علت دیگری که در ابتر ماندن اعتراضات ایفای نقش می کند پراکندگی و جدایی گروههای منتقد به جنگ و تبعیض و... است . گر چه هدف ، ایجاد آرامش و رفع نا برابری است که می توان گفت به نوعی لازم و ملزومند ، میان گروههای ضد جنگ و ضد تبعیض تعاملی قابل توجه وجود ندارد . به طور مثال فعالین حقوق زنان ، سیاست امروز را محکوم به اجرای آپارتاید جنسیتی و دفاع از هنجارهای مردسالارانه می دانند . از سویی دیگر مخالفین جنگ ، منتقد عملکردهایی هستند که جامعه را به تنش و برخوردهایی که منجر به درگیری نظامی می شود سوق می دهد . موضوعات مشترک بین این دو گروه بسیار است اما به ندرت می توان حرکتی مشترک یا حمایتی به هنگام را از ایشان شاهد بود . گروههای منتقد برای اعلام حمایت از جریان های موازی با خود ، به صدور بیانیه ای بسنده می کنند . این به این معناست که نسبت به منافع مشترک خود شناخت و آگاهی ندارند . در تایید همین مثال : زنان در هنگام منازعات مسلحانه در عرصه داخلی یا بین الملل ، بیش از مردان متضرر می شوند .
" آمار نشان می دهد در حالیکه ۹۰ درصد تلفات جنگ ها در ابتدای قرن بیستم متوجه نظامیان بود ، امروزه در حدود ۹۰ درصد تلفات جنگ هارا غیر نظامیان و عمدتا زنان و کودکان تشکیل می دهند . زنان همچنین ۸۰ درصد جمعیت آوارگان جهان را تشکیل می دهند . اسناد منتشره از بوسنی ، کامبوج ، لبریا ، پرو ، سومالی ، اوگاندا و... دال بر خسارات جسمانی و روحی بسیار بر زنان و کودکان است . مابین آوریل ۹۴ تا دهم آوریل ۹۵ بیش از ۱۵۷۰۰ دختر و زن در رواندا مورد تجاوز قرار گرفته اند که تعداد ۱۱۱۰۰ کودک نامشروع متولد و ۵۲۰۰ مورد آنها سقط شده اند . همین وضعیت در ماههای اول جنگ بوسنی گزارش شده که رقم قربانیان به ۲۰۰ هزار زن می رسد ." *
موضوعات و " درد" های مشترک در میان گروههای منتقد و همسو بسیارند . ایجاد تعامل بیشتر ، گسترهء بینش منتقدین را بیش از گذشته باز و بسیط می کند و مقوی قدرت چانه زنی آنهاست .
باید در جستجوی راههایی برای تأثیر گذاری بیشتر بود . اعتراضات پراکنده مانند تلاشهای مکرر مرغ عشقی است که خود را با سرو صورت به دیواره های فلزی قفس می کوبد . بی حاصل و شکننده .
* کلیه آمار در متن بالا به نقل از کتاب " زن " نوشته دکتر جمیله کدیور است .چنانکه شاهدیم آمار جدیدتر مربوط به عراق و افغانستان به همین فضاحت بلکه شدیدتر است .
تصویر : " ما نه آخرین قربانیانیم " اثری از آنتوان زران موزیک ، نقاش جان به در برده از داخائو ست . این نقاشی در طرح پشت جلد کتاب " درد " نوشته مارگریت دوراس آمده بود . البته کمی دست کاری شده است .
بگذار ببویمت
که تاوان دوریت را
هوای فاصله مجبور کرده است !
مرا با مردم این سرزمین قرابتی است
عشق ها و دل خوشی هایمان را
با هم دو نیم کرده ایم .
بادهای گستاخ کوهستانی کبود ،
دل خوشی هارا دزدیدند
و تا دوردست های امکان کوچ دادند .
و من با ته مانده عشق و تلاش ،
تا ابدیتی در ناکجا آباد
دویده ام .
و مردم چشمان من
در نگاهم آب شدند !
و ابر...
با شیوهء نگارش باران
گل های کاسنی را ،
با رنگ آبی آراست
در گذرگاهی که نزدیکترین بود
با تو
دلارام بگذار ببویمت ، آبی !!*
و این حرف دل من است که سال ها پیش شاعری سروده برای توی آبی . نه به یاد چشم های رنگین کمانیت که برای دلت و آرامش پررنگی که گاهی به سرمه ای می زند .
و به خاطر فرداها ، که شاید بادهای گستاخ کوهستانی کبود را ، با هم شکست دادیم . من و تو و آن قدرت "آبی" و شیوه نگارش بارانی ات . و بعد... با این وجود ابری و سبک ، پرواز تا دوردست های امکان آغاز می شود .
می رویم تا دل خوشی های به تاراج رفته مردم این سرزمین را که عاشقانه دوستشان داریم ، باز پس آوریم.
و در نهایت موفقیت از آن ماست .
..............
* شعر ازغزل تاجبخش ، شعر آبی ، ۱۳۸۰
پارازیت : این پست در تقابل رنگینی با پست قبلیست برای ایجاد وحدت و جلوگیری از اتهام قرمز یا آبی بودن و مسله این نیست :))
شیرین ، سرخ ، براق و چشمگیری . چطور از تو بگذرم ؟
نه جانم ! گذشتی در کار نیست .
هر قدر هم که فضایم خالی و کم رنگ باشد ... تو هنوز سرخ و دلچسبی .
تو را با ولع گاز می زنم ... زندگی
پارازیت : چیه مگه بابا؟ کوتاه بیاین شماااام . حالمون بد شد از فوج فوج انتقاد و یاس و نا امیدی و...
تصاویر مربوط به چند ماه پیش میشه . فکر می کنم آبان ماه . اوون سیب رو هم جاتون خالی با دو نفر دیگه قسمت کردم و ...:)
آدمک چوبی هم یکی از وسائل شخصی مورد علاقه منه . کلی از حرفای خصوصیمو فقط این نازنین میدونه . اینا یادم رفته بود با اجازه خودم اضافه کردم :)