تبليغاتX
پرگار
پرگار
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی ، کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد ...
جمعه بیست و ششم آبان 1385
میم مثل مادر ، مثل ملت
 

" میم مثل مادر " از اوون دست فیلم هاییه که به واسطه پیامی که با خودشون دارند واکنش های متفاوتی رو برمی انگیزند .  نفس واکنش برانگیزی یک فیلم به خودی خود و به دور از اینکه آیا این واکنش ها مثبتند یا منفی ، امتیاز خوبی  برای اثر سینمایی هست . به خصوص در این دوره که بازار تولید و عرضه محصولات هنری در سطح جهانی به شدت  فعال و پرتکاپوست ، وجه تمایزات خوب یا بد یک اثر هنری به دیده شدن اوون اثر کمک می کنه . همونطور که فیلم برنده سیمرغ بلورین توجه مارو جلب می کنه ، گهگاه بدمون نمیاد که فیلم حائز جایزه زرشک طلایی رو هم ببینیم یا حداقل دربارش یه چیزایی بشنویم .

" میم مثل مادر " هم به واسطه  متفاوت بودن  موضوع داستانی که دنبال می کنه  و قابلیت جذب احساسات مخاطب ، متمایز شده و به چشم اوومده . موضوع فیلمنامه اوونقدر در منقلب کردن  بیننده موفق هست که به خوبی ضعف هایی که در دیالوگ ها ،فیلمبرداری و  موسیقی تکراری و خالی از ابداع فیلم وجود داره رو می پوشونه . شاید در خبرها خوانده باشید که غلیان احساسات برخی از تماشاچیان فیلم به غش کردنشون در سالن سنما ختم شده . اینجا بخونین

داستان برای من هم جالب بود و  احساساتم رو درگیر کرد و اشکم رو درآورد . بازی زیبای گلشیفته فراهانی و معصومیت بازیگر خردسال ( علی شادمان ) جدا تاثیر گذار بود .

 

 

 

قسمتی از فیلم  به بیان ماجرای همسایه ارمنی این مادر و پسر می پرداخت که در جنگ اسیر شده و وقت آزاد شدن و بازگشت ، متوجه می شه که همسرش ازدواج کرده و از شوهر دوم بارداره .... دیدن این قسمت از فیلم برای من خیلی محسوس بود و خاطره هامو زنده کرد  . چندین نمونه از همین قضیه رو وقتی هفت هشت ساله بودم بین دوستان دوره ابتداییم دیده بودم . اوون سال ها که مدرسه ما  پر بود از بچه های جنگ زده جنوب . علاوه بر بچه های شاهد که پدرشون رو از دست داده بودن کسایی هم بودند که هم پدر و هم مادر رو از دست داده بودند ، یا شوهر مادرشون اوونها رو در خانه نپذیرفته بود و سرپرستی شون با بنیاد شهید بود . بچه ها یک جایی نگه داری می شدن به اسم " خانه کودک " . " خانه کودکی ها کاملا قابل تشخیص بودند از بقیه . مدادهای چوبی رنگ(روکش چوبی ) خاصی داشتند .... همه وسایلشون رو که وجه تمایزشون بود خوب و تلخ یادم  هست  . خوب و تلخ ...

خاطرات اوون روزها ، چیزهایی که از بچه های خانه کودکی می شنیدم ، گوش خونی برادر همکلاسیم از ضربه ناپدریش ، ناظم جدی مدرسمون که به خاطر عشقش به یه مفقودالاثر  که بچه ها می گفتن نامزد کرده بودن تا همین امروزم  مجرد مونده ...  همه اون خاطره ها رو هیچ وقت نتونستم فراموش کنم .تمام سختی های بچه ها و تازه  این در حالی بود که مدرسه ما یکی از بهترین مدارس شاهد پایتخت بود و بچه های ارتشی ها و سرداران سپاه اوون زمان  اکثریت رو داشتند که هم از نظر وضع مالی و هم از نظر فرهنگ وضع قابل قبولی رو داشتن . مدارس دیگه شاهدبا مشکلات بیشتری درگیر بودن  .

 رسیدگی تو مدرسه خوب بود اما مشکلات بچه ها به تمام اوون تلاش ها می چربید . از نظر عاطفی هیچ تامینی وجود نداشت . کسی نبود که با روش های روان درمانی ،  مرهمی به زخم های بچه های معصوم قربانی جنگ بگذاره . 

تمام اوون شنیده ها و دیده ها که از زندگی دوستانم به خاطر دارم باعث شد که علی رغم اینکه کسی از نزدیکانم رو در جنگ از دست ندادم و فرهنگ خانوادگی متفاوتی داشتم  ، امروز ، یه قضاوت عادلانه و واقع بینانه درباره خانواده ها و فرزندان جنگ داشته باشم . اینکه امکانات برای این دسته از افراد به اندازه مشکلات و دردهاشون نبوده و نیست و اگر امتیازی هم داده شده به جای اینکه تامین مالی و عاطفی باشه یه دلخوشکنک الکی مثل سهمیه کنکور بوده . اینکه این دسته از افراد تو جامعه ما خیلی زود فراموش شدن که هیچ ... مورد جفا قرار گرفتن . خیلی زودتر از باقی مانده های جنگ جهانی دوم .

 اروپایی های قانونمند ، شرافتمندانه تر و دلسوزانه تر و از همه مهم تر بی ادعا تر  از ما با قربانیان جنگ هاشون رفتار کردن .

.............

خلاصه کنم ، در کل از این فیلم به خاطر بیان قسمتی از آسیب های اجتماعی امروز که از ناحیه جنگ دیروز بوده خوشم اوومد .

پیام اصلی فیلم ملاقلی پور به نظر من ، جداافتادگی عمیق بین مردمی قربانی جنگی هشت ساله با  دولتی است که می خواهد دنیا را بسازد اما از دردها و نارسایی هایی که داخل مرزهای خودش وجود عینی داره غافل و جدا مانده .

لازمه که این واقعیت ها نوشته بشه و به تصویر کشیده بشه . اگر ابعاد عمق فاجعه ای که یک جنگ برای  ملت به وجود آورده مشخص بشه  ، حساسیت های بیشتری برای پاسداری از صلح برانگیخته خواهد شد.  .

 

 

+ نوشته شده در 23:11 توسط هدی.
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385
حرم رضوی
 

سرای امام هشتم یکی از گسترده ترین اماکن زیارتی ما محسوب می شود و از نظر وسعت ، شاید با حرم نبی اکرم اسلام برابری کند . گر چه گاهی این گستردگی ، به خصوص در سال های اخیر موجب سردرگمی زائران شده و و به هر صحن و گوشه و مقامی ، شکل و فرم متفاوت داده و در مواردی هم مورد انتقاد معماران و شهرسازان قرار گرفته ، در کل مهمترین محل زیارت و عبادت داخل کشور محسوب می شود .

شهر مشهد ، مقدس شمرده شده  و نقطه اوج این تقدس مادی ، حرم رضا (ع) است .منظورم از  تقدس مادی اینست که  نه تنها روح صاحب حرم ، مقدس شمرده می شود بلکه شهر هم و تمامی اشیاء متعلق به حرم ،  مقدس و مورد احترامند . . بنا به گفته دورکیم " تقدس " نه تنها شامل خدایان و ارواح می شود بلکه گاهی خانه ، شیء ، چشمه و... چیزهای دیگر را در بر می گیرد *.

حرم رضوی ، محل تلاقی اقشار مختلف جامعه ست . با فرهنگ ها و گویش های متفاوت . تحصیل کرده و بی سواد که همگی هدفی تقریبا برابر را آگاهانه و نا آگاهانه دنبال می کنند . با هم نماز می خوانند . دعا می کنند و زیارتنامه می خوانند و حاجاتشان را با روح مطهر  در میان می گذارند .

در قرابت ضریح امام هشتم ، بیان حاجات و دعاها و حتی زیارتنامه خوانی از سوی برخی زائرین با صدای بلند انجام می شود . زبان های فارسی ، ترکی ، عربی ، افغانی و گویش های متفاوت ، همه در هم آمیخته می شوند و این زمزمه با موسیقی به هم خوردن کریستال های چراغ های حرم ، نوایی دلپذیر می آفریند .

گاهی در گوشه ای کسی از خود بی خود می شود ... فریاد و ضجه و خواهش و تمنا . دیگر زوار در حین انجام مناسک خود ، نگاهی به سمت صاحب صدا می کنند و زیر لب برای اجابت حاجتش دعایی کوتاه می خوانند . شاید در حد یک " ان شا الله "

بسیاری ، نوزادان تازه متولد شده شان را به طرف ضریح  روی دست بلند می کنند و سلامتی نوزاد را از روح مطهر صاحب حرم طلب می کنند . اصطلاح رایجی هست برای نوزادان و بیماران تازه بهبود یافته که می گویند : می خواهیم ـ فرزندمان را ـ " کمر بسته"  اش کنیم . یعنی با توسل و زیارت ، سلامتی و طول عمر شخص مورد نظر را تضمین کردن .

در صحن های وسیعی که به صورت خانوادگی ـ بدون تفکیک جنسی ـ پذیرای زوار است ، صحنه های جالبی دیده می شود از حضور خانواده هایی که برخی ترکیبی از سه نسل را دارند و در کنار یکدیگر مشغول دعا و زیارت ، و یا  صحبتند . در همین قسمت ، زوج های جوانی که بعضا برای ماه عسل به مشهد سفر کردند ، در کنار یکدیگر می نشینند و سر در زیارتنامهء سبز رنگی فرو می برند .  

مدارس بسیاری در سطح کشور ، مشهد را برای سفرهای دانش آموزی انتخاب می کنند و گروههای دانش  آموزی با اونیفرم های متحدالشکل در صحن های مختلف حرم به چشم می خورند . گروههای دوستی دانش آموزان معمولا در صحن ها قدم می زنند و بیشتر از اینکه مشغول خواندن ادعیه شوند به گشت و گزار و شناخت مکان های مختلف می پردازند  .

مکان های سرباز و حیاط های مختلف محل آشامیدن آب از سقاخانه ها ، بازی کودکان و شادی و گردهم آیی دوستان و خانواده هایی است که از زیارت فارغ شدند .

" غذاخوری حضرتی " همه روزه پذیرای شمار کثیری از زوار است که البته درصد اندکی ازکل زایران را در بر می گیرد . غذایی که زوار متبرکش می دانند و هنگام ظهر در بست شیخ طوسی ، صف بلندی برای دریافت میزان کمی از آن ، تنها برای تبرک تشکیل می شود . غذایی که طبخ می شود به شدت متبوع و خوشطعم است . انواع خورشت . هر روز  هفته متفاوت . از بدو وروود به سالن غذاخوری ، مهمانان از طرف خدام حرم ، اکرام و خوشامد گویی می شوند . خدام که هر کدامشان   نقشی را در غذاخوری به عهده دارند ، شاید صاحب مقام و تحصیلات عالی باشند و شهره به تدین در شهر .  اما با عشقی وصف ناشدنی به پذیرایی و خوشامد گویی مهمانان در سالن غذاخوری ، با رعایت افتادگی و ادب می پردازند . برای همه مهمانان یک طور غذا ، یک مدل ظرف و جای یکسان تهیه دیده شده .

علاوه بر اینها اعمال و مناسک دیگری  که در سرای امام هشتم انجام می شود متنوع و کثیر است . برخی از این اعمال را که در سفر های مختلف به مشهد مشاهده کردم ، به این ترتیب  بوده :

۱- برخی از زوار از حدود صد متر مانده به حرم ،  کفش هارا از پا در می آورند و بقیه راه را بدون کفش به سمت حرم روانه می شوند که نشان دهنده خاکساری به درگاه امام هشتم است .

۲- برخی زائران پس از وروود از درهای مختلف حرم به سمت گنبد زرین می ایستند ،  دست به سینه می گذارند و پس از ادای احترام ( تعظیم کوتاه ) و سلام به راه خود به طرف صحن ادامه می دهند . این اعتقاد در بین بعضی  هست که اگر در این هنگام ،  زائر دلشکسته شد و اشکی از چشمانش فروریخت ، صاحب حرم با روی گشاده پذیرای او شده است .

۳- رایج است که زوار اشیاء حرم را به نشانهء تقدس و به خاطر تبرک می بوسند . از درهای چوبی گرفته تا کاشی ها و سنگ های مرمر .

۴- خواندن زیارتنامه که به تعداد زیاد در حرم موجود است بیشتر از قرائت قرآن مطلوب زوار شده است .

۵- برخی بانوان به روحانیون داخل حرم پول پرداخت می کنند تا برایشان روضه بخواند یا استخاره بگیرد . ( فکر می کنم تعداد این دسته روحانیون در حرم به شدت کاسته شده . )

۶- دخیل بستن به پنجره فولاد : پنجره فولاد قسمتی است در صحن جمهوری که به حالت ضریح ساخته شده . و مردان و زنان پارچه های رنگارنگ ، بیشتر سبز رنگ را به صورت نخ و نوار می برند و به این ضریح گره می زنند . یا به اصطلاح دخیل می بندند . علاوه بر پارچه قفل های بزرگ و کوچک هم استفاده می شود . مقصود از دخیل بستن بیان مشکل و گره و گرفتاری در کار است که شخص گشایش آن را از صاحب ضریح می خواهد .

۷- در کنار پنجره فولاد بیماران یا معلولینی   که عموما علم طب از درمانشان بازمانده به چشم می خورند . بند یا نخی را به ضریح گره می زنند و طرف دیگر آن را به دست و یا پای بیمار خود متصل می کنند . این کار به امید شفا گرفتن بیمار انجام می شود .

۸- طواف مردگان به دور حرم . تابوت های چوبی که روی آن با پارچه ترمه پوشانده شده ، در ساعات معینی و با نظارت خدام ، در بعضی صحن ها طواف داده می شوند .

پ.ن : شرط مشاهده مناسک ، حفظ بی طرفی و نگاهی عاری از جهتگیری مثبت یا منفی است که سعی کردم رعایت کنم .

پارازیت : برگشتم تهران اما در حریم رضا که بودم برای تمام دوستای عزیزم ، اعم از مجازی و حقیقی دعا کردم . امیدوارم به بزرگواری خودرفقا پذیرفته بشه . برای همه دوستان وبلاگ نویسم به خصوص زهرا و بهار عزیز که امسال کنکور ارشد دارند  سوره فتح خوندم به نیت موفقیت و پیروزی دوستای خوبم :)

 

 

+ نوشته شده در 22:59 توسط هدی.
سه شنبه شانزدهم آبان 1385
در محضر رضا
 

مشهد شهر با صفا و دوست داشتنیه .  بهترین خاطرات سفر های دوران تحصیل دانش آموزی و دانشجویی رو اینجا دارم . حالا دو روزه که در محضر رضا هستم .

گرم و آفتابی . خبری از پاییز نیست .

گفتنی ها و دیدنی ها و نوشتنی ها از محضر رضا زیاد و متنوع ست .

 از این عادات و رسوم مذهبی مثل زیارت و دعا و... خوشم میاد و با کمال میل انجامش میدم . خوب مسلما اینها هچکدوم نه هدفه نه کمال رو می رسونه و نه میزان ایمان و این حرفا . مناسک مذهبی برای من یه جور دلگرمیه ... یه جور انرزی مثبت قوی . مثل قرص های روغن ماهی و ویتامین که امروزه برای سلامتی بدن روزانه استفاده می شه... این جور مناسک هم همینطوره . و البته برای خواص سطح قضیه فرق می کنه که چون من جز اونها نیستم نمی تونم بیشتر توضیح بدم :)

 فعلا در محضر رضا موندگارم .  بعد این چند روز بیشتر ازش می نویسم .

 

+ نوشته شده در 13:29 توسط هدی.
جمعه دوازدهم آبان 1385
محیط زدگی
 

دچار محیط زدگی شدم . یعنی پاییزیه پاییزیم . نه اینکه بد باشه ... نه ! پاییز بد نیست . فقط یه مقداری بلاتکلیف و مردده ، رنگارنگه ، گاهی سرده گاهی گرم ، بعضی وقتهاش باروون میاد اما بعدش اوونطور آفتاب می شه که چشم رو می سوزونه . منم الان اینطوری شدم . گرم و سرد و نارنجی و زرد .

پاییز و بهار هر دوشون  از نقطه اعتدال شروع می شن . اما بهار ، یه طورایی فرق داره ، تندی سبز می کنه ، جوونه می زنه و پر از شکوفه های صورتی می شه . بهار دقیقا می دونه که باید سبز و زنده بکنه ... اما پاییز مطمئن نیست . آیا باید بمیرانه ؟

مسلما مردنی در کار نیست . او بهتر از همه می دونه که هر چه هست جاودانگی محظه ! . پاییز خودش به تجربه دیده . هر سال که اوومده و سبز هارو زرد کرده و زردهارو خشک ، سال بعد که دوباره بهشون رسیده ، دیده که همونا دوباره سبز و زنده شدن . انگار نه انگار که پارسال مرده بودن .

اما یه چیزایی هست که پاییز نمی دونه . این ندونستن ها ناراحتش می کنه .

این ندونستن ها آزارم میده !

چه دست و پازدنی ... تماشایی ... برای دانستن !

درست مثل اینکه داخل  یک هزارتوی بی انتها رها شده باشی . هزار تویی که به قول بورخس " قدمت بی اندازش به خلقت انسان و زمین مقدمه و معماریه شگفت انگیزش ، آکنده ست از تقارن ، که اینطور به قصد مبهوت کردن انسان ساخته شده . "* این همه عظمت و شگفتی به قصد " بهت زدگی " . تسلیم شدن .

شاید این محیط زدگی ، این پاییزی شدن مفید و لازم باشه ، چنانکه حیرت و سردرگمی ، هدایت کنندست .

 پس پاییز چه می کنه ؟ پاییز فصلیه برای حیرت . فصلی در ستایش سردرگمی . رمز آلودگی ابدی .

دست و پا زدنی ... تماشایی ... برای دانستن !

همین :)

 

 * نقل به مضمون ، داستان جاودانگی ، کتابخانه بابل ، خورخه لوئیس بورخس .

 

+ نوشته شده در 22:18 توسط هدی.