مسافرها چندین ساعت در صف های طولانی قرار می گیرند و تمام اوونچه که به همراه دارن به صورت دقیق مورد مشاهده پلیس قرار می گیره . بسیاری هم که قصد داشتن داخل اروپا سفر کنند به علت ترس یا ترافیک شدید به سفر زمینی( قطار ) ، یا آبی ( کشتی ) متوسل شدند . در نتیجه قیمت بلیط قطار به صورت استثنایی افزایش یافته .

اخبار جنگ در سایه این اتفاق کاملا رنگ باخته و هیچ کسی نمی دونه که اونطرف دنیا در خاورمیانه چی می گذره . مسلما این می تونه یه فرصت طلایی باشه برای هر نوع جنایتی که باید از چشم ها پنهان بمونه . همینطور بهترین نمونه عینی برای مفهوم تروریست ، که هر روز تکرار می شه .
همه چیز بیش از حد مضحک و داستانی به نظر می رسه .
پارازیت : حتما میدونید بهترین مجموعه داستان های پلیسی ، جنایی و ترسناک مربوط به انگلیسی هاست . پوآرو ، خانم ماپل وشرلوک هلمز و... . این آخری ، هلمز ، شخصیت مرموز و محبوبی که واقعا مورد علاقه منه .
داستان ها در هر جامعه ای می تونند نمایانگر یه سری از خصوصیات و یا علایق اوون جامعه باشن . شخصیت های محبوب انگلیسی ها پوآرو و هلمز هستن . اونقدر که همچنان سریال هاشون پخش میشه .
خلاصه اونطوریا بوده که اینطوریا شده

.
کلیسای سنت پل
تو مراسم دعا ، وقتی که کشیش شروع کرد به مناجات و استغاثه برای مردم جنوب لبنان و رخت بستن جنگ از سرزمین های مقدس ، و بازگشت عیسی و برقراری صلح و آرامش موعود ... همینطور که همراه بقیه آمین می گفتم . فکر می کردم چقدر این دنیا کوچیکه !! ، چقدر ما بچه های آدم مثل همدیگه ایم . نهایت خواسته هامونم مثل همدیگس . متراکم شدیم اوونقدر که بیاد نداریم از یک پدر و مادریم !
این عکس پایین رو از داخل محراب گرفتم .

مذهب نیامیخته به سیاست و آمیخته به هنر

در نهایت .... مقصود تویی ... یا حبیب :)

پارازیت : من که شخصا ترجیح میدم همون خاک گل کوزه گران بشم . شما رو نمی دونم :)

پارازیت : حالا هی می گن اندر بلاد کفر عقیده یافت می نشود . بابا اینااا تو خیلی چیزا از ما مسلمون ترن :))
از اخبار جنگ هم دور نیستم . ظاهرا هیچ کسی یا گروه و نهادی وجود نداره که بتونه جلوی ماشین جنگی اسراییل رو بگیره . فاجعه انسانی در لبنان اوونقدر گستردست که حتی رسانه های اینجا هم گهگاه به جبهه های نابرابر در دو طرف درگیر و جنایات جنگی اشاره می کنند . اسراییل ۱۴ روز دیگه مهلت خواسته برای ادامه جنگ !!!! . واقعا داریم به کجا میریم؟
هوا فعلا گرم و مرطوبه ولی قراره بهتر بشه ....
شاید بعدا بهتر با این کیبورد کنار بیام .
............................. ا
ز دوستایی که برای نوشته قبلی لطف کردن ممنونم . خدا رو شکر فیروزه عزیز بهتره وبه خونه برگشته .

میدونی ، برای کارای فارغ التحصیلی که رفتم دانشکده داشتم خفه می شدم . ما همیشه با هم ، همیشه باهم دانشکده می رفتیم . اینبار تحمل محیط سخت بود بدون تو .
فقط خوبه که اعتماد دارم . تو خوبی . خدای خوبی هم داری .
پس عزیزم زود تر خوب شو . نو عروس سبز پوش به آشیانت برگرد . سرفراز و زیبا :)
......................................
پارازیت : اگه دوستی گذرش به این طرفا افتاد . بزرگترین لطف دنیا رو در حق من داشته باشه و برای دوست نازنینم دعا کنه . التماس دعا ....