شنیدی که نا جوانمردانه می گویند :
رفت آنکه رفت .... آمد آنکه آمد !!!
تهور مبارزه با این قانون را نمی بینیم . پس صبوری کن ... صبوری کن ... صبوری ...
اینجا...و تواین دوره زمونه... خیلی کم پیش میاد که یه کار گروهی موفق در عرصه علمی و فرهنگی انجام بشه اونهم بدون اینکه افراد گروه هیچ چشمداشتی جز ارتقاء سطح آگاهی و پرورش علمی مخاطبینشون نداشته باشن .
این موفقیت کم و بیش بعید رو در دوره تک روی های بی فایده ، گروهی از دانشجویان جامعه شناسی که در موسسه چارسوق اندیشه ( حلقه جامعه شناسی) فعالیت دارند ، کسب کردن . گروهی از دوستان تلاشگرمون که دلسوزانه بسیاری از وقت خودشون رو صرف برگزاری کلاس و سخنرانی های آموزشی و دعوت از اساتید کردند . و به ما این امکان رو دادند که بیشتر بدونیم و بیشتر یادبگیریم .
در حال حاضر دومین دور از سلسله جلسات آشنایی با جامعه شناسان بزرگ که به جامعه شناسی آلمانی اختصاص داره در حال انجام و شرکت برای عموم علاقمندان به جامعه شناسی آزاد هست.
می خواستم اینجا در حد توانم که از کلمات خارج نیست از دوستان گرامی ام آقای عزتی و جناب ناظم زاده و همه دوستان دیگری که به نام نمی شناسم اما شاهد زحماتشون بودم تشکر کنم و براشون آرزوی استقامت در اهداف عالیه شون داشته باشم .
* دوستان عزیزم برای اطلاع از زمانبندی جلسات به وبلاگ خدای من مراجعه کنین .
بله ! فکر کنم منظور تمام این شعارهایی که مادر مقام بالایی داره و بهشت زیر پای مادران هستش و ...اینه که خلاصه هر کس مادر شد باید بدونه تو این دنیا دیگه حق و حقوقی نداره امااااااااا تو اوون دنیا که ان شائ الله تشریف برد .... جلوی پاش فرش قرمز پهن می کنن و دیگه حسابی آخرت به کامش خواهد بود . این دنیا هم چون اصلا ارزشی مساوی با شأن مادر نداره هیچ حق و حقوقی بهش تعلق نمی گیره همین قدری که یه لقمه نونی باشه که بخوره و بتونه فزرند آوری رو ادامه بده بسشه :) !!
نه! این اصلا برداشت تندی نیست .بابااااا، عین واقعیته که داریم میبینیم . به هرحال ظاهرا از نظر قانون مادر در تولد فرزندش هیچ کارست ! و اگه کاره ای هم هست اوون دنیا اجرش رو باید مطالبه کنه پس ... نتیجتا خیلی مسخرست که اگه بچه ای پدر بزرگوارش خارجی باشه و مادرش ایروونی ، تابعیت ایروونی بگیره . این می شه که مجلس عزیزمون با علم به این واقعیات، تصویب می کنه که پدر خارجی ها برن دنبال اصل و نصب پدری و فکر نکنن چون مامانشون ایرانیه اینجا سهمی دارن !
هه هه خوشتون میاد؟ شما هم مثل من مشعوف میشید از این همه بزرگواری نه ؟؟؟؟
قرارداده اند. " ن-آزاده
کتابهای بسیاری از طرف نویسنده و یا مترجمشان به شخصی خاص و یا گروهی معین از مردم تقدیم می شوند . مثلا : تقدیم به مادرم ، برای عزیزترینم...، به خواننده به پاس اندیشه اش و... .
بعضی وقتها چنین جملاتی که معمولا در یک صفحه مجزا و در ابتدای کتاب نقش می بندد ، می تواند بیانگر هدف نویسنده از نوشتن و یا مترجم از توجمه کتاب باشد .
جمله ای که در ابتدا آمده یکی از زیبا ترین این قبیل نوشته هاست که در شروع کتابی با موضوع زندگی و تلاش های " آنتون سیمونوویچ ماکارنکو" - معلمی سرشناس با روش خاص تعلیم و تربیت - آمده است .
تقریبا چند ماهی است که مشغول آثار ماکارنکو هستم . اشتیاقم به این نویسنده از کتاب "ن-آزاده" شروع شد . زندگی ماکارنکو در یک جمله تلاش خستگی ناپذیر در راه پرورش نسل آینده است .
به نظرم او معلمی است که "سکون" نمی پذیرد و آموزش و پرورش را نه به عنوان یک وظیفه صرف ، بلکه به عنوان یک عشق جوشیده و قوام یافته دنبال می کند .
از لفظ سکون استفاده کردم . چراکه برخی اوقات " معلمی" برای ما يادآور گرفتاری شدید در روزمرگی است که دامنگیر مشغولین به این حرفه می شود . یادآور چهره هایی که هر روز صبح در کلاس های درس با چشمان پف آلود و قدم های بی میل ، وارد کلاس می شوند و پشت میز معلمی قرار می گیرند . چند دقیقه می گذرد تا جابه جا شوند و دفتر حضور و غیاب را بگشایند و درست مثل همه جلسات پیشین و مانند تمام سال های معلمی شان یکطور شروع کنند و یکچیز بیاموزند . در کنار این یکنواختی ، مشکلات معشتی نیز مزید بر علت شده . امروزه معلمی نه حقوق کافی دارد نه مزایای چشمگیر و نه پرستیژ آنچنانی ! . با این احوال چنانکه می بینیم کمتر جوانی معلمی را با میل و رغبت و به عنوان اولین انتخاب شغلی خود قرار می دهد .
ماکارنکو از جمله پیشروان تفکر نو در تعلیم و تربیت است که بر اهدای نقش فعال به دانش آموز تاکید داشته و در طرحی نو آموزشگاه را تبدیل به یک واحد اجتماعی و اقتصادی" واقعی"( نه به صورت تصنعی و جدامانده از جامعه) با تولیدات عینی و مادی در کنار فراگیری علم تبدیل می کند .

وی مبدع پداگوژی (pedagoie) ا علم تعلیم و تربیت می باشد :
" پداگوژی ، یا علم تعلیم و تربیت رشته ای از دانش های گسترده اجتماعی است که هدف آن پرورش و آموزش کودکان ، این سازندگان دنیای فردا می باشد . قواعد و اصول این این دانش ، زیر بنا و پشتوانه فکرو اندیشه و کلیدی برای حل مشکلات و پیچیدگی های همه محیط های تربیتی است . " ( شیوه تعلیم تربیت ماکارنکو )
ماکارنکو معتقدست که پداگوژی بویژه تئوری تربیت ، قبل از هر چیز ، دانشی است که به یک هدف پراتیکی توجه دارد . به این معنا که : کوشش عملی و کوشش ذهنی (نظریه) را در کنار هم قرار داده و از آمیزش تجربه و عمل درک تئوری را خلاق و آنرا ارتقاء میدهد .
مدرسه یا مکان تعلیم و تربیت ماکارنکو " کولونی " نام داشته است . که به معنای واحد آموزشی است که بر مبنای کار اشتراکی آموزش می بینند .
شاگردان در کولونی به دسته ها و گروههای معین کار تقسیم می شدند و در کنار درس و فعالیت ذهنی به فعلیت عملی و تولید می پداختند . مانند تولیدات صنایع دستی ، باغبانی و گلکاری . همینطور تمرین موسیقی و تشکیل گروههای آماتور تئاتر، ورزش و تمرینات نظامی .
اکثر این کمون ها برای کودکان بی سرپرست و بعضا کودکانی که مرتکب جرمی شده بودند تشکیل شده . کودکان کمون " کمونر ها " هر روز ۵ ساعت کار تولیدی می کردند و ۴ ساعت در کلاس آموزش میدند :
" شرکت مستقیم کمونارها در فعالیت های تولیدی ، سازماندهی و مدیریت منظم ، عامل مهمی برای شکل گرفتن کیفیت های اخلاقی و خصوصیات فردی چون: انضباط ، اراده ، پشتکار،شرکت منظم در کارهای مشترک و احساس مسئولیت در برابر آن می باشد ." ( داستان پداگوژیکی -۲ )
روش پداگوژی استعداهای ذاتی بسیاری از این کودکان را شکوفا و از آنها انسان های موفق فراوانی تحویل اجتماع آن زمان روسیه شده است .
پداگوژی می تواند به عنوان یکی از روش های کمک به بازپروری کودکان آسیب دیده جامعه ما نیز مثمر ثمر باشد .
***
آثار ماکارنکو :
داستان پداگوژیکی در دو جلد
شکوفایی تن و جان در کانونهای تربیتی ٬ ترجمه ب-کیوان
زندگی و آثار ماکارنکو ٬ پروگرس
انسان ٬ مربی٬ نویسنده .
کتاب راه زندگی
امّادر مورد ترک اعتیاد من قضیه یک مقداری جبری بود !.
بعد از چندین سال ( نزدیک به هفت سال ) اعتیاد روزانه به مصرف اینترنت ، سه هفتهء گذشته به منزله یک دوره ترک اعتیاد شد . سیستم به صورت اساسی ویروسی شد و پاک قاطی کرد ، در نهایت هم نفس های آخرش رو کشید و دیگه "بالا" نیومد .
به گمانم کار از تعمیر گذشته بود که جای سیتم قبلی رو یکی نو گرفته :) .
اینطور ترک اجباری اینترنتی ها در مقایسه ، مثل روش سنتی ترک مواد مخدر هست که در اوون دست و پای فرد معتاد رو به دو طرف تخت می بستند و اوونقدر صبر می کردند تا سموم از بدنش خارج بشه !. در هر حال روش های اجباری هیچ وقت جواب قطعی در پی نداره و در بسیاری موارد قابل بازگشته .
البته باید بگم حساب کردم تو این مدت ، زمان قابل توجهی به مطالعه کاغذ جات ( اعم از روزنامه ، مجله و کتاب ) اضافه شده و ارتباطات انسانی و تمام رخ و رنگی هم برام اهمیت بیشتری پیدا کرده ( یا بازپدید شده ) . این متارکه ، گرچه موقتی بود تآثیر مثبتی در تنظیم اوقات روزانه داره .
پارازیت مرتبط : به رفقایی که مشکل اعتیاد دارن پیشنهاد می کنم سیستمشون رو عوض کنن و یه مقداری این قضیه رو طولش بدن تا یه دو سه هفته بگذره . تآثیر معجزه آسای این روش رو به عینه مشاهده خواهید کرد .