نسیمی خنک از آبهای نیلگون خلیج فارس می وزید . مطبوع و بسیار مهربان . نسیم ، از فراز کشتی های باری دور و نزدیک می گذشت ، میان پایه های سکوی نفتی چرخ می زد ، با موج ها بازی می کرد و عاقبت به ساحل نشینان مشتاق می رسید . با دستان شفافش همه را تک به تک در آغوش می کشید و بوسه نرمی بر گونه ها باقی می گذاشت . این زیبایی خارق العاده مخصوص خلیج فارس است که هر چه با او و درون اوست با ارزش و مجذوب کنندست .
هر روز که از عمر این قلب تب دار زمین می گذرد شگفتی هایش بیشتر مکشوف می گردد . ثروت عظیمی که ما شاید هنوز از بسیاری آن بی اطلاعیم . ولی آنها که می دانند اینجا چه خبرست در جای ، جای کشور های همسایه لانه کرده و آرام ،آرام وجود نازنین خلیج فارس را می مکند .
عراق سقوط کرده ، همسایگان جنوبی خلیج پایگاههای متعدد امپریالیسم شده اند و ما ....
ما چطور؟ چقدر توان داریم؟ تا کجا پیش می رویم ؟ می سازیم ؟ ساخته ایم ؟
چه کسی از ما می داند ؟ همیشه بی خبریم .... آخرین کسانی که باید بدانند در آبهای گرم وطنشان چه می گذرد ... ما هستیم ! .
فقط این را می دانیم که ... دوستش داریم ... خلیج فارس را ... وطنمان ... عاشقش هستیم(هستیم ؟)
ما هی های خوش طعمش ، نسیم خنکش ، طلای سیاهش ، مرجان های زیبایش ، همه و همه مال ماست . مال من و تو عزیز من . ثروت ماست .
دوست داشته باشیم مردم دنیا و دهکده جهانی را ... اما عشق به وطن را فراموش نکنیم .
پارازیت : این بالا خیلی شعاری بودش ، ولی عیب نداره بابا ، بالاخره ما هم ایروونی شدیم دیگه :) . در ضمن این خارجیون خیلی تو جنوب زیاد شدنا . تعداد زیادی از همسفرهای ما در پرواز رفت ، روس و ایتالیایی بودن . روس ها در نهایت عازم بوشهر و ایتالیایی ها هم روی یک سکوی نفتی ، برادرانه و بزرگوارانه مشغول فعالیت در جهت منافع ما ( رحمت ایزدی بر روانمان باد ) هستند .
خلاصه که " همسایه ها یاری کنین تا ما خلیج داری کنیم " :)
در این طریق همه در تلاشند : طرفداران آزادی بیان ، متحجرین ، برابری طلبان ، جهان وطنی ها ، فاشیست ها و... . امّا شیوه هایی که برای رسیدن به اهداف خود برمی گزینند متفاوت است . گزینش صحیح وسیله و ابزار متناسب با هدف و با در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی خاص ، میزان موفقیت هر طیف از افکار را در میان افکار عمومی تخمین می زند .
در زمانهء ما که عقلانیت حاکم بر روابط انسانی در بسیاری نقاط جهان شده هر اندازه که افراد کنش عقلانی و حساب شده تری را در پیش گیرند محق تر جلوه می کنند .
شیوه های فرسوده و عصر حجری مانند به کار گیری خشونت ، زورگویی ، فحاشی و بعضا " ضرب و شتم " !!! ، برای نابودی و انحراف بی سروصدای افکار مروجین این شیوه ها به تنهایی کافیست .
احساس علاقه و یا نیازی برای توضیح بیشتر در باب این شیوه های تاریخی نیست چرا که آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است .!
امّا از شیوه های رایج بیان عقاید امروزی که بسیار مورد توجه قرار گرفته، " هنر " در جلوه های متعدد آنست . داستان ها ، نمایشنامه ها ، فیلم ها ، آوازها و رقص ها مؤثرترین زبان بین المللی ما انسان هاست . مرز میان متفکرین و هنرمندان از میان رفته و کلام موجز موسیقی ابزار کار نظریه پردازان شده .
در این نبرد ـ یا تعامل ـ خلاقیت سهم ما شرقی ها بسیار اندک و ناچیز است . معدود هنرمندانی که از زبان گویاشان و جذابیت ابزار صلح جویانشان در جهت رشد و ترویج عقاید خود استفاده کنند
گرچه از این عده معدود هستند جوانانی که با اشعار زیبا و هنرهای گوناگون ، تک خوانی هایی را سر دادند که امیدوار کنندست .
سامی یوسف شاعر و موسیقیدان آذربایجانی الاصل و بزرگ شدهء انگلستان از این دست افراد است . شعر و ترانه های تاثیر گذارش ُ ابزاری مناسب و گویا برای بیان احساسات اسلامی و شرقی اش می باشد .
سامی یوسف به کشور های زیادی سفر می کند و تنها با خود شعر و موسیقی و ساز می برد .
![]()
این درست " همان صدایی است که شنیده می شود " .
عطر دلپذیر بهار در نسوج زمستان رخنه کرده و مست خوانی گنجشکان ساکن چنار، نوید بخش بازگشت این سبز پوش معطر ، همراه با نوروز خیره کنندهء ایرانیست .
این حال و هوای روحبخش رو از امروز بهتر حس می کنم . دیروز که رفت کنکور ارشد داشتم و خوب ... واقعا مشخص نیست که چی می شه ! حالا هم که از دیروز ، یکروز گذشته نتیجه امتحان هم رنگ باخته و اهمیت خودش رو از دست داده . از اینجا به بعد رو دیگه تنها چرخش پرگار تقدیر تعیین می کنه .
با اینکه مثل بسیاری دیگه از دوستان معتقدم سیستم گزینش دانشگاهی آنطور که باید جامع و مانع نیست و خیلی از مسایل مهم رو در تربیت نیروی متخصص را مدّ نظر نداره ... ولی نیمه پر لیوان رو اگه بخوایم نگاه کنیم می شه با همین آزمون هم داوطلب تشخیص بده که در چه زمینه هایی خوب کار کرده و کجاهای کارش به قول معروف " می لنگه " :)
اونچه هم که برای من مسلم شداین بود که هنوز با شرایط ایده آل در درک زبان انگلیسی خیلی فاصله دارم . و واقعا باید بیشتر بخونم و تلاش کنم . نصیحتی که تابه حال خیلی شنیدم به خصوص از پدرم که تا اوونجایی که یادم می یاد مرتب تاکید داشتند و دارند که متون رو انگلیسی بخون ، زبان رو جدی بگیر و ... اما نمی دونم چرا بعضی وقتها آدم می شه مثال این ضربالمثل " نرود میخ آهنین بر سنگ " !!!
از این به بعد امیدوارم ( یعنی مصممم :) ) که زبان رو عنوان یک برنامه کاملا جدی بگذارم تو زندگیم می گن که ماهی رو هر وقت از آب بگیری می تونی سرخش کنی و بخوریش :) .
در هر حال امیدم به دعای خیر رفیقان این طریقت و دوستان جانی هست که در این مدت قوت قلب دوست کوچکشون بودند ...
چه بسا فردا بهتر از امروز باشه ... درسته ؟ :))