تبليغاتX
پرگار
پرگار
آنکه پر نقش زد این دایره مینایی ، کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد ...
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384
آره... همه چی خوبه
امروز هم یکی از روزهای خوب خدا بود . بعد از مدتی به دانشکده رفتم و این بار خوش شانس تر از همیشه خیلی از کسانی که دوست داشتم ببینمشون رو دیدم . دوستان با محبت و چهره هایی که ازشون خاطرات خوش در ذهنم ثبت شده . خاطرات کلاس ها ... روزهای حسینیه ارشاد و زد و خورد دانشکده ادبیات... راستی برای چی بود؟ دقیقا یادم نیست ... آها فکر کنم اعتراض به حکم دکتر آقاجری ...یا ... ( وای چه خاطرات خوشی ... بسه بسه :)  )

باز از همه شادی آور تر لحظه ای بود که از پنجرهء درب چوبی اتاق استاد دوست و مهربان نگاه کردم و ... دوورد به این شانس ... دیدمشان و علی رغم وقت محدود با گشاده رویی پذیرفتندم . اتاقی گرم ، گلدان های سبز و مرجان های دریایی که زینت دیوارند و یک شکلات خوری رنگارنگ و شیرین! . بالعکس اتاق بسیاری اساتید دیگر اینجا اصلا بوی نمره و ارزشیابی به مشام نمی رسد ... .  و البته اینجا و در وبلاگستان هم خانه دارندبه همان گرما که در آن از زندگی می نویسند .

خوشحالم که بعد مدتی این نی نی بلاگ کوچولو رو هم آپ کردم . گرچه به خاطر برخی مسایل و اندی ...  این بچه کمی استراحت می کنه و احتمالا حوالی بهار برمی گرده . :))  

+ نوشته شده در 21:0 توسط هدی.
پنجشنبه ششم بهمن 1384
مظلوم تاریخی
 

بیچاره بت ها ، با دست خودمان می سازیم و حیاتشان می دهیم تا ناتوان از هر اختیاری ، سکوت کنند ، خطا نکنند ، لبخند بزنند و نورانی باشند .

خودمان بت می سازیم و خودمان برای مبارزه با شرک قربانی اش می کنیم . بت ، مظلومانه ، ساخته شدنش را نمی فهمد ، پرستیده شدنش  را  آرامش ندارد  و  مضطرب  از ننگ خطا ، برای ما که صاحب حق خطاییم دورنگ می شود . تا هست باید مقدس باشد  و  دست آخر  ...  گریزی  از  فرو ریختن  برایش  نمی ماند .  یک بت ، چه در نهایت جرات خطاکردن بیابد  و  چه حتی همیشه عصمت خود نگهدارد ، محکوم است که  فروریزد .  بت مصنوع دست انسان است و هر صنعتی یکروز رو به زوال می گذارد .

"  آن که می ماند و قهرمان می شود ، من و توی بت سازِ بت پرستِ بت شکنیم . "

 

*پارازیت : چه هوای خوبیه ... باروون بعد از برف رو عشقست ... :))

 

+ نوشته شده در 14:56 توسط هدی.